محمد بن على ظهيرى سمرقندى

59

سندباد نامه ( فارسى )

ديگر چون پادشاه از امضاى اين عزيمت و تقديم اين سياست پشيمان شود ، بر آن انكار نمايد « 1 » و « 2 » ما را به كرد خويش مأخوذ و معاقب و متّهم گرداند « 3 » و اين مثل عقل برخواند : انگور شگال خورد و پينه تاك « 4 » سديگر : چون سرير دولت از منصب شاهى « 5 » خالى و عاطل ماند و مملكت را وارث و مستحقى نبود كه چهار بالش ملك « 6 » به وى آراسته گردد ، دشمن قصد اين ديار كند و در « 7 » قلع و استيصال ما كوشد و دمار از اين ديار « 8 » برآرد و اگر ما اين حادثه را تدارك نكنيم و به رأى ثاقب تلافى ننمائيم ، و بال و نكال آن به ما راجع شود . وزرا گفتند : اگر پادشاه بىمشورت و تدبير ما عزيمتى به امضا رساند و از ما در آن استخارت نفرموده باشد ، اذيت عواقب و بليّت اواخر آن به ما چگونه بازگردد ؟ وزير بزرگترين « 9 » گفت : اگر شما بر سمت تدبير من نرويد و سخن مرا نامؤثّر شناسيد ، به شما آن « 10 » رسد كه به بوزنگان رسيد كه سخن امير و كلانتر خود « 11 » نشنيدند تا به غرامت آن مأخوذ شدند « 12 » . پرسيدند چگونه بود آن داستان ؟ بازگوى . داستان زن و گوسفند و پيلان و حمدونگان « 13 » وزير گفت « 14 » : آورده‌اند كه در كوههاى شهر همدان ، حمدونگان بسيار بودند « 15 » و ايشان را مهترى بود روزبه نام . كارديده و گرم و سرد چشيده و نيك و بد به دو رسيده و جهان‌گرديده « 16 » . هميشه روزگار به تدبير و حكمت « 17 » گذاشتى و رعايت رعيّت بر خود لازم

--> ( 1 ) . ازمير : فرمايد ( 2 ) . آتش : « و گناه خويش و اثر تعجيل به ما حواله كند » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : مأخوذ و متهم و معاتب و معاقب گرداند ( 4 ) . آتش : پنبه روباه ( 5 ) . ازمير : شاه ( 6 ) . آتش : دولت ( 7 ) . آتش : به ( 8 ) . آتش : اهل اين ديار ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . ازمير : بزرگتر ( 10 ) . آتش : همان ( 11 ) . ازمير : از خود ( 12 ) . ازمير : آمدند ( 13 ) . ازمير : داستان زن و گوسبند و حمدونه ( 14 ) . ازمير : گفت كه ( 15 ) . آتش : « كه آنجا مقام داشتند » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 16 ) . آتش : كار ديده و به جهان گرديده و سرد و گرم چشيده و نيك و بد به دو رسيده ( تاشكند مطابق متن ) ( 17 ) . ازمير : « و حكمت » ندارد